نویسنده : مهدی - ساعت 19:20 روز پنجشنبه هفتم آذر 1387
به هرکی می رسم میگه عاشق یه دختر شدم و فلان مدته که یا بهش زنگ می زنم، یا اس ام اس می زنم و اگرم شد یه جوری بیرون میبینمش و با هم حرف می زنیم. این دیگه آخره آرزوی طرفه.می خواد از خوشحالی خودکشی کنه. یعنی واقعا عشق اینه؟ اینکه ۱۶ هزار ساعت شرایط محیطی رو فراهم و جفت و جور کنی تا بتونی ۱۶ ثانیه باهاش حرف بزنی . اونم فقط یه سلام. منم عاشق شدم ولی نه اینجوری. تا حالا باهاش حرف نزدم. حتی درست ندیدمش خیلی هم حیا داره .پس من عاشق چی شدم؟ عاشق همین شرم و حیا و پاکی. نه می دونم شماره گوشیش چنده نه می دونم کلاس چنده. فقط می دونم به گناه و لذت های دنیوی آلوده نیست. اطراف من از این دخترا که از فاصله ۳ کیلومتری تا وقتی که ۸ کیلومتر ازشون دور بشی نگاهت بکنن زیاده و کافیه بهش Ok بدی. همه چی حلّه. ولی به نظر من این عشق نیست. به قول یوسف این هوسه نه عشق. عشق با هوس خیلی فرق داره. ممکنه عده ای بگن خب اگه بهش زنگ نزنیم یا نامه عشقولانه ننویسیم از کجا می خواد بفهمه که من عاشقشم؟ جواب این سوال رو به نقل از معلم خودم می گم. گفت اگه عشق واقعا عشق باشه نیازی به این کارا نیست و اون هم تلپاتی به شما علاقه مند میشه. اینو که گفت کلی خیالم راحت شد که کسی نمیتونه براش جای منو بگیره. پس یادمون باشه که عشق و هوس با هم عوض نشه و برای رسیدن به غرایض ،واژه مقدس و پاک عشق رو خراب نکنیم. این عقیده منه و امیدوارم که درست باشه.