
پرده اول:
———-
وقتی بخش هنری کشور از تئاتر و سینما
گرفته تا صدا و سیمای جمهوری اسلامی هر گاه قرار است خانوادهای فقیر،
معتاد و با سطح فرهنگی پایین را به نمایش بگذارد یاد حجاب «چادر» میافتند و
زنان چادری را «بیقوله نشین» و «بیسواد» به تصویر میکشند و خانوادههای
دنیا دیده و تحصیل کرده ، هر چیه بیحجابتر باشند و رنگ و لعابشان
بیشتر، گویی فرهنگشان غنیتر است و نتیجهای که مخاطب عایدش میشود رابطه
مستقیمی نیست جز “انتخاب چادر برابر با بی فرهنگی و بدبختی!”
———-
پرده دوم:
———-
زنان و دخترانی که روسری بر سرشان التماس
میکند برای ماندن و از صبح تا شب (و گاهی تا سحر) در خیابانها پرسه
میزنند و هیچ ارشاد و گشتی هم جلودارشان نیست به ناگاه وقتی قرار است پا
در مکانی به نام زندان که قداستی هم برای آن در هیچ مکتبی لحاظ نشده است
بگذارند و به ملاقات یک متخلف در بند (به هر گناه و جرمی) بروند باید چادر
به سر کنند و نتیجه اخلاقی اینکه “برای دیدن یک جانی، دزد و خلافکار لطفاً با چادر وارد شوید!”
———–
پرده سوم:
———–
زنی که در طول زندگیاش طعم هر تخلفی را
چشیده است از دزدی و اعتیاد گرفته تا اعمال خلاف منافی عفت وقتی قرار است
به سزای عمل خود برسد از همان روز اول در هر دادگاهی با «چادری به سر» حاضر
میشود از گلدار و خالدار گرفته تا مشکی ساده که البته مشکی ساده برای
زمان آویخته شدن به دار مجازات است و نتیجه این یکی بسیار سادهتر است: “زنان چادری خلافکارند!”